داستان امیر ارسلان نامدار از آنجا به وجود آمد که ناصرالدین شاه قاجار عادت داشت که به هنگام خواب برایش قصه بخوانند البته عده ای نوازنده هم کمی دورتر می نشستند و برایش آهنگ های آرامی می نواختند تا همراه شنیدن قصه به آرامی به خواب رود
نقیب الممالک نیز که قصه گوی مخصوص شاه بود هرشب قصه ای را برای شاه تعریف می کرد و دراین میان گاهی قصه هایی نیز می ساخت. قصه امیر ارسلان نیز از قصه های ساخته اوست اما فخر الدوله دختر ناصرالدین شاه نیز که دختر باذوقی بود از پشت در به این داستان ها گوش می داد و آن ها را می نوشت و به این ترتیب قصه امیر ارسلان به دست ما رسیده است.
داستان امیر ارسلان از این قرار است که :
«خواجه نعمان» در جزیرهای با «ماهرخ»، بیوهی «ملکشاه رومی» آشنا میشود و او را به مصر میآورد.
ماهرخ پسری به دنیا میآورد و خواجه نعمان نامش را «ارسلان» میگذارد. وقتی ارسلان بزرگ شد، «پطروس شاه» به خدمت امیر مصر سفیری فرستاد و ارسلان ماجرای خودش و ملک شاه را فهمید و او را کشت و به روم لشکر کشید و «سام خان» را هم از پای درآورد و خودش بر تخت نشست و در قتل و غارتی که میان فرنگیان به راه انداخته بود، چشمش به تصویر «فرخ لقا» افتاد و عاشق او شد و درپیِ عشقش راهی «پطروسیه» شد.
از آنسو هم «فرخ لقا» تصویر امیرارسلان را دید و عاشقش شد. ولی «پطروس شاه» دشمن ارسلان بود.
«طاووس»، برادر کاووس که دروازهبان بود، به برادرش دستور داد ارسلان را بیهوش کند و به انبار قهوهخانه ببرد. ارسلان برای حافظت از خود، خودش را «الیاس» مینامد و شاگرد قهوهچی میشود و مردم برای دیدنش ازدحام میکنند.
«قمر وزیر» و «شمس وزیر» هم میآیند و متوجه میشوند که او الیاس نیست؛ بلکه امیرارسلان است؛ ولی ارسلان از معرفی خودش طفره میرود….
کتابی که برای دانلود گذاشته ایم بخشی از آن داستان است که به صورت روان بازنویسی شده است و در مجموعه کتاب های طلایی در سال های دور وقتی که پدر و مادر های شما نوجوان بوده اند به چاپ رسیده اما هنوز هم کتابی خواندنی است.
برای دانلود کتاب امیر ارسلان نامدار می توانید اینحا را کلیک کنید.
یک پاسخ
سنگین بود